Iran 1400 Podcast
سواد رسانهای | مخاطب کیه؟
وقتی معلوم نیست مخاطب اصلی رسانه کیه؟
در اپیزودهای قبلی سواد رسانهای گفتیم مکث کنیم، پشت خبر را ببینیم، و نقش شهروند آگاه خودمان را در زنجیرهٔ
عرضه و تقاضای اطلاعات جدی بگیریم.
گفتیم خبر خودِ واقعیت نیست، انتخابی از واقعیت است.
و گفتیم که در فضای جنگ و بحران روایتها خود بخشی از میدان درگیری میشوند.
حالا یک مکث و سوالی دیگر:
این تحلیلها برای چه کسی گفته میشوند؟
به بیان سادهتر:
مخاطب اصلی رسانه کیست؟
در بسیاری از برنامهها و تحلیلها کمتر از خودمان میپرسیم:
این حرفهایی که میشنویم برای کدام مخاطب گفته میشود؟
آیا من مخاطب آن هستم یا کس دیگری؟
برای شهروندی که در ایران زندگی میکند؟ برای ایرانیان خارج از کشور؟ یا برای سیاستگذاران و افکار عمومی کشورهای دیگر؟
در حالی که نیازها و تجربهٔ این سه مخاطب کاملاً متفاوت است.
در مورد رسانههای فارسیزبان خارج از کشور این چالشها بیشتر دیده میشود.
بخش زیادی از خبرها بهدلیل محدودیتهای وضع شده از طرف حاکمیت در ایران از منابع دستدوم یا غیرمستقیم به دست میآید.
در کنار اینها چارچوبهای مالی، سیاستگذاری رسانهای و گاها رقابت برای جلب توجه مخاطب هم بر فضای تحلیلها اثر میگذارد.
عامل دیگری هم وجود دارد:
کمرنگ شدن مرز میان روزنامهنگاری و اکتیویسم.
در جامعهای کهبخشی از مردم برای آزادی و حقوق اولیهٔ خود مبارزه میکنند و همزمان در سطح بینالمللی تنشهای ژئوپولیتیک جریان دارد،
ورقابتهای درونگروهی اپوزیسیونی هم به ماجرا دامن میزنه
تحلیلها اغلب از توضیح واقعیت فاصله میگیرند و به موضعگیری نزدیک میشوند. و معلوم نیست این تحلیل برای مخاطبان داخلی یا سیاستگذاران خارجی است
این مسئله فقط محدود به ایران نیست.
در سالهای اخیر رسانههای روسی در تبعید بعد از جنگ اوکراین با همین چالش روبهرو شدند.
این رسانهها برای چه کسی حرف میزنند؟
برای شهروندان داخل روسیه؟ یا برای مخاطبان غربی؟
در برخی رسانههای عربی بعد از بهار عربی هم همین چالش مطرح شد.
جایی که مرز میان رسانه و رقابتهای سیاسی اپوزیسیون کمرنگ شد.
حتی در جامعهٔ کوباییهای مهاجر در آمریکا سالهاست این بحث وجود دارد:
آیا رسانههای دیاسپورا واقعیت زندگی مردم داخل کشور را بازتاب میدهند یا بیشتر بازتابدهندهٔ تجربهٔ مهاجرت هستند؟
در چنین شرایطی گاهی مخاطب اصلی— یعنی همان شهروندی که قرار است از رسانه آگاهی بگیرد— در میان روایتها گم و سردرگم میشود.
تحلیلها گاهی برای اتاقهای فکر نوشته میشوند.
گاهی برای رقابتهای سیاسی گروهی.
و گاهی برای جلب توجه مخاطب.
اما نه لزوماً برای فهم بهتر واقعیت جامعه.
اینجاست که نقش شهروند آگاه مهم میشود.
شهروند آگاه فقط نمیپرسد:
این تحلیل درست است یا نه؟
او میپرسد:
این تحلیل برای چه مخاطبی نوشته شده؟
و آیا به فهم جامعهٔ من کمک میکند؟
در بیداری مدنی گفتیم شهروندی جایی معنا پیدا میکند که فرد با یک نهاد طرف باشد.
رسانه میتواند یکی از مهمترین این نهادها باشد.
نهادی که میان جامعه و قدرت میانجیگری میکند.
اما برای اینکه رسانه چنین نقشی داشته باشد باید مخاطب اصلی خود را فراموش نکند.
در فضای پیچیدهٔ رسانهای امروز یکی از مهمترین پرسشها این است:
این روایت برای چه کسی ساخته شده؟
پاسخ به همین سؤال میتواند کمک کند میان تحلیل واقعی و رقابتهای روایت فرق بگذاریم.
و این همان جایی است که سواد رسانهای به بیداری مدنی نزدیک میشود.
برای فردایی بهتر،با جون و دل به هم گوش کنیم بیندیشیم و آگاهانه قدمی برداریم