Iran 1400 Podcast
اپیزود | نهادها
چرا بدون نهاد، قانون در عمل دوام نمیآورد؟
نهاد فقط یک سازمان نیست. نهاددر عمل قانون را از یک متن به یک واقعیت تبدیل میکند.
در اپیزود قبل از قانون گفتیم.
گفتیم قانون مرزی است که قدرت را در چارچوب قواعد مشترک جامعه نگه میدارد.
اما چه چیزی باعث میشود این قانون در عمل اجرا بشه؟
چه چیزی تضمین میکند که قانون فقط روی کاغذ نماند؟
درسته:
نهادها.
نهادها ساختارهایی هستند که قواعد را در زندگی واقعیجاری و اجرا میکنند.
دادگاه، مجلس، رسانه، و نهادهای مدنی…
همه نقشی دارند در اینکه قانون از یک متن به یک تجربهٔ واقعی تبدیل شود.
در مسیر بیداری مدنی تا اینجا گفتیم:
عدالت به قواعد منصفانه نیاز دارد.
پاسخگویی به نظارت نیاز دارد.
و قانون چارچوب این قواعد را مشخص میکند.
اما بدون نهاد این زنجیره و چرخه کامل نمیشود.
تجربهٔ تقزیبا صد ساله ایران در این زمینه پیچیده است.
در حوزههای مختلف— قضایی، سیاسی، مدنی و اقتصادی— نهادها با یک تناقض روبهرو هستند:
از یکسو ضعفهای ساختاری عمیق دارند، و از سوی دیگر نشانههایی از پویایی و مقاومت در آنها دیده میشود.
مثلاً در حوزهٔ قضایی، یکی از چالشهای مهم نبود استقلال کامل است.
وقتی نهادی که باید داوری کند وابسته به قدرت باشد، قانون نمیتواند بهطور برابر اجرا شود.
اما در همین فضا افرادی هستند که همچنان برای دفاع از حقوق شهروندان تلاش میکنند.
در حوزهٔ سیاسی هم وضعیت مشابهی دیده میشود.
نهادهای انتخابی وجود دارند، در کنار آنها نهادهایی هستند که انتخابی نیستند و بر تصمیمگیریها تأثیر سلیقهای میگذارند.
در نتیجه نهادهای رسمی اکثرا از درون تهی و ناکارآمد میشوند.
در حوزهٔ جامعهٔ مدنی این پیچیدگی حتی بیشتر است.
از یک طرف فضای رسمی محدود است، اما از طرف دیگر جامعه راههای دیگری پیدا کرده است:
شبکههای غیررسمی، کنشهای روزمره، و ارتباطات فراملی—
همه نشان میدهند که زندگی مدنی همچنان جریان دارد.
در واقع یکی از ویژگیهای مهم جامعهٔ ایران همین است:
نهادهای رسمی ممکن است ضعیف یا حتی تو خالی باشند، اما ظرفیتهای اجتماعی هنوز زندهاند.
اگر کمی به عقب برگردیم، میبینیم این وضعیت سابقه تاریخی هم دارد.
در دوران مشروطه برای اولین بار نهادهایی شکل گرفتند که قرار بود قدرت را محدود کنند:
مجلس، قانون اساسی، و انجمنهای مدنی.
اما در دورههای بعد این نهادها بارها تضعیف شدند یا از مسیر خود خارج شدند.
در دوره پهلوی ساختارهای مدرن ایجاد شد، اما مشارکت واقعی محدود ماند.
و پس از انقلاب ترکیبی از نهادهای انتخابی و غیرانتخابی شکل گرفت که رابطهٔ جامعه و حاکمیت یا قدرت را پیچیدهتر کرد.
در این ره صد ساله یک مسئله تکرار شده است:
ایدهها وجود داشتهاند، اما نهادهای پایدار کمتر شکل گرفتهاند.
در پژوهشهای پروژه ایران ۱۴۰۰ در سالهای گذشته بارها به این نکته رسیدهایم که:
چالش اصلی فقط کمبود ایده نیست، بلکه فاصله میان مفهوم و نهاد است.
ما از عدالت گفتهایم، از قانون نوشتهایم، و از آزادی صحبت کردهایم—
اما این مفاهیم وقتی پایدار میشوند که در قالب نهاد تجسم پیدا کنند.
نمیخواهم از بحث نهاد فاصله بگیریم، اما در همین میانه یک پیچیدگی دیگر هم وجود دارد.
در نوشتاری با عنوان «گذار از حاکمیت به جامعه» که لینکش رو در اینستاگرام هم گذاشتم اشاره کردیم که فقط نهادها نیستند که نیاز به بازسازی دارند؛ خود مفاهیم هم در حال تحول و تغییرند.
مفاهیمی مثل آزادی، عدالت، و حتی قدرت—
دیگر فقط در سطح حاکمیت تعریف نمیشوند، بلکه در حال گذار به تجربهٔ زیستهٔ جامعه هستند.
به همین دلیل تحول نهادها در نسبت با این تحول مفاهیم باید شکل بگیره.
وگرنه نهادهای جدید همان کارکردهای قدیمی را تکرار میکنند.
برگردیم به نهادها.
نهاد باعث میشود قواعد از افراد مستقل شوند.
یعنی:
قانون وابسته به یک فرد نباشد، عدالت وابسته به یک فرد نباشد، و پاسخگویی با تغییر افراد از بین نرود.
در مقاله «عدالت در ایران و آیندهٔ مدنی آن» اشاره کردیم که عدالت نیازمند نهادهایی است که آن را در عمل حفظ کنند.
و در مقاله «از عدالت الهی تا حقوق بشر» دیدیم که یکی از مهمترین تحولات مدرن انتقال عدالت از فضیلت فردی به قواعد و نهادهای پایدار بوده است.
در واقع نهادها پل میان قانون و زندگی روزمرهٔ جامعه هستند.
پلی که اگر نباشد قواعد هیچوقت به تجربهٔ واقعی تبدیل نمیشوند.
در آیندهای که برای ایران تصور میکنیم چه نهادهایی میتوانند قانون را در عمل زنده نگه دارند؟
در اپیزود بعدی به مفهومی میپردازیم که بدون آن هیچ نهادی پایدار نمیماند و در عمل کارآمد نخواهد بود: مشارکت.
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، با جون و دل به هم گوش بدهیم، و از خود بپرسیم:ما در ساختن نهادهای پایدار چه نقشی داریم؟