Iran 1400 Podcast
مشارکت
چرا بدون مشارکت، نهادها شکل نمیگیرند و پایدار نمیمانند؟
ما در ساختن نهادهای پایدار چه نقشی داریم؟
اگر نهادها قرار است قانون را در عمل زنده نگه دارند، این نهادها از کجا میآیند؟
در مسیر بیداری مدنی از ابتدا از عاملیت گفتیم.
اینکه فرد صرفاً تابع نیست— میتواند کنش کند، انتخاب کند، و اثر بگذارد.
اما عاملیت اگر در همان سطح فردی باقی بماند، پایدار نمیشود.
به همین دلیل از کنش جمعی گفتیم.
اینکه این کنشها وقتی کنار هم قرار میگیرند، میتوانند اثرگذار شوند.
و گفتیم برای اینکه این کنشها دوام بیاورند، به چه چیزهایی نیاز داریم:
اعتماد، چشمانداز، روایت مشترک، و احساس تعلق.
و آنجا بهدرستی گفتیم که بدون اینها کنش جمعی بهتدریج فرسوده میشود.
اما آن بحث بیشتر دربارهٔ شکلگیری و دوام اولیهٔ کنش بود.
اینجا داریم از یک سطح دیگر حرف میزنیم:
اینکه این کنشها چطور در زندگی اجتماعی پایدار میشوند و اثر میگذارند.
اینجاست که مشارکت معنا پیدا میکند.
مشارکت در واقع ادامهٔ عاملیت است— اما در یک سطح جمعی و در طول زمان.
یعنی فرد فقط در یک لحظه کنش نمیکند، بلکه در ساختن و نگه داشتن آنچه مشترک است نقش میپذیرد.
مشارکت کنش را از حالت مقطعی به یک حضور مستمر تبدیل میکند.
و دقیقاً در همین نقطه است که اعتماد شروع به شکلگیری میکند.
اعتماد از تکرار کنشها در طول زمان به وجود میآید.
وقتی افراد ببینند که حضورشان بیاثر نیست، و قواعد قابل پیشبینیاند، اعتماد بهتدریج ساخته میشود.
و بدون این اعتماد هیچ مشارکتی پایدار نمیماند.
در عین حال مشارکت به چشمانداز هم وابسته است.
اگر فرد تصویری از آینده نداشته باشد که خود را در آن ببیند، انگیزهای برای ماندن در این مسیر پیدا نمیکند.
به همین دلیل است که کنش جمعی بدون افق دوام نمیآورد.
مشارکت در واقع حضور در همان افق است— اما نه فقط در تصور، بلکه در عمل.
در تجربهٔ ایران این نقطه بسیار تعیینکننده است.
در بسیاری از مقاطع کنشهای جمعی شکل گرفتهاند، اما به دلیل نبود مشارکت پایدار، به نهاد تبدیل نشدهاند.
یعنی حرکت بوده، اما تداوم نداشته.
انرژی بوده، اما ساختار شکل نگرفته.
و در نتیجه اعتماد هر بار از نو باید ساخته شود.
در مقاله «جامعهٔ مدنی و آیندهٔ ناتمام ایران» به همین فاصله میان کنش و نهاد اشاره کردیم.
و مشارکت تلاشی است برای پر کردن این فاصله.
در تجربهٔ امروز این مسئله را در سطوح مختلف میتوان دید.
در برخی جریانهای سیاسی، از جمله آنچه به عنوان اپوزیسیون شناخته میشود، با وجود دغدغه و تلاش، گاهی به دلیل نبود سازوکارهای روشن برای مشارکت، نهادها یا شکل نمیگیرند یا دوام نمیآورند.
وقتی افراد در تصمیمگیریها نقش واقعی نداشته باشند، بهتدریج اعتماد کاهش پیدا میکند.
و با کاهش اعتماد، مشارکت هم کمرنگ میشود.
و در نهایت نهاد تضعیف میشود.
نمونههایی مشابه را در برخی نهادهای اجتماعی و مذهبی هم میتوان دید.
جایی که اگر عاملیت افراد به رسمیت شناخته نشود، و مشارکت به حضور نمادین یا یکطرفه تقلیل پیدا کند، رابطهٔ افراد با نهاد بهتدریج سست میشود.
و نهاد بدون این رابطهٔ زنده پایدار نمیماند.
حتی در سطح بینالمللی هم میتوان نشانههایی از این مسئله را دید.
نهادهایی که در ظاهر از ساختار و جایگاه برخوردارند، اما اگر نتوانند اعتماد و مشارکت واقعی را در میان ذینفعان خود حفظ کنند، در عمل با چالش کارآمدی روبهرو میشوند.
در همهٔ این موارد مسئله کمبود ساختار نیست— کمبود مشارکت معنادار است.
گاهی هم تصور میکنیم برای ساختن نهاد باید صرفاً ساختار ایجاد کنیم، مؤسسه تأسیس کنیم، یا عنوانی تعریف کنیم.
اما نهاد چیزی جز مشارکت زندهٔ افراد نیست.
اگر این مشارکت وجود نداشته باشد، آنچه باقی میماند یک عنوان است، یک تابلو، و ساختاری که در ظاهر وجود دارد اما در عمل بیروح است.
و چنین ساختاری نمیتواند اعتماد ایجاد کند.
و بدون اعتماد مشارکت هم پایدار نمیماند.
در واقع مشارکت همان نقطهای است که در آن عاملیت فردی به ساختار اجتماعی تبدیل میشود.
و شاید پرسش اصلی این باشد:
آیا ما آمادهایم از کنشهای مقطعی به مشارکت مستمر حرکت کنیم؟
در اپیزود بعدی بیداری مدنی به مفهومی نزدیک میشویم که بدون آن هیچ مشارکتی پایدار نمیماند:
مسئولیت.
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، به هم گوش بدهیم، و از خود بپرسیم:
نقش ما در ساختن آنچه مشترک است چیست؟