Iran 1400 Podcast
اپیزود | عدالتچرا بدون عدالت هیچ جامعهای
نمیتواند احساس تعلق پایدار بسازد؟
در اپیزودهای قبلی بیداری مدنی گامبهگام چند مفهوم را با هم مرور کردیم.
گفتیم شهروندی فقط یک عنوان حقوقی نیست؛ یک رابطه است. رابطهای میان هر فرد و نهادی که از او انتظار همراهی، اطاعت یا مشارکت دارد. از خانواده گرفته تا نهادهای مذهبی یا مدنی، تا مؤسسات و دولتها.
گفتیم عاملیت فردی از خانه شروع میشود، اما اگر در بستر اجتماعی تمرین نشود، تحلیل میرود، بیرمق و فرسوده میشود.
گفتیم فاصلهٔ «من» و «ما» با اعتماد پر میشود. نه اعتمادی از بالا، بلکه با اعتمادسازیهای کوچک و ملموس.
گفتیم کنش جمعی اگر به رابطهای قابل اعتماد با قدرت وصل نشود به موجی کوتاه و ناپایدار تبدیل میشود.
بعد گفتیم کنش جمعی برای دوام به چشمانداز و روایت نیاز دارد.
چشمانداز وقتی دوام میآورد که به یک روایت مشترک وصل بشه.
و پرسیدیم در آیندهای که تصور میکنیم چه کسانی جا دارند؟
در اپیزود تعلق گفتیم اگر افراد خودشان را در آیندهٔ مشترک نبینند کنش جمعی دوام نمیآورد.
حالا پرسش مهم دیگری مطرح میشود:
اگر قرار است همه در آن آینده جا داشته باشند قاعدهٔ این حضور چیست؟
بر چه اساسی میشه گفت این آینده برای همه است؟
همه به آن آینده تعلق دارند یا آن آینده آینهٔ تصور مشترک ماست؟
اینجاست که به مفهوم عدالت میرسیم.
عدالت فراتر از یک مفهوم حقوقی، یک تجربهٔ اجتماعی است.
تجربهای که فرد احساس میکند قواعد برای همه یکسان است.
یعنی اگر قانونی وجود دارد برای همه وجود دارد.
اگر مسئولیتی هست برای همه هست.
و اگر هزینهای پرداخت میشود نتیجه هم منصفانه توزیع میشود.
در مقالهای با عنوان «عدالت در ایران و آیندهٔ مدنی آن» که در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ منتشر شده اشاره کردهایم که عدالت فقط به قوانین و نهادها محدود نمیشود؛ بلکه به تجربهٔ روزمرهٔ شهروندان از انصاف، توازن و پاسخگویی در زندگی اجتماعی مربوط است.
به بیان دیگر، عدالت فقط در ساختارهای سیاسی یا در متن قانون معنا پیدا نمیکند؛ در تجربهٔ زیستهٔ جامعه شکل میگیرد.
اما عدالت فقط یک مسئلهٔ نهادی هم نیست.
در سطح فردی نوعی گفتوگو با وجدان ماست؛ اینکه آیا در روابط روزمرهٔ خودمون همان انصاف و توازنی را رعایت میکنیم که از جامعه انتظار داریم.
عدالت از همین تجربههای کوچک در زندگی روزمره آرامآرام به سطح جامعه و بعد به سطح نهادها میرسد.
در یکی از نوشتههای اخیر در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ با عنوان «فراتر از جدال بر سر قدرت: جامعهٔ مدنی و آیندهٔ ناتمام ایران» اشاره کردیم که آیندهٔ ایران بیش از آنکه یک پروژه طرح آماده باشد یک فرایند در حال شکلگیری است.
فرایندی که در آن شهروندان بهتدریج رابطهٔ خود با قدرت و با یکدیگر را بازتعریف میکنند.
اما این بازتعریف بدون عدالت ممکن نیست.
اینجا مناسبه اشارهٔ مجددی به «دو سه کلمه» نوشتهٔ آرام حسامی بکنیم که در اپیزود شهروندی هم به آن اشارهای داشتیم و نسخهٔ صوتی آن در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ در دسترس است.
در آنجا عدالت تلاشی برای برقراری توازن میان سه ارزش اساسی معرفی میشود:
امنیت، آزادی، و برابری.
اگر امنیت باشد اما آزادی نباشد عدالت شکل نمیگیرد.
اگر آزادی باشد اما برابری نباشد باز هم ترازوی عدالت متعادل نمیشود.
و اگر برابری وعده داده شود اما امنیت و آزادی از میان برود باز هم عدالت تحقق پیدا نمیکند.
در واقع عدالت تلاشی است برای حفظ توازن میان این سه ارزش.
در تجربهٔ روزمرهٔ جامعه وقتی این توازن از بین برود اعتماد هم از بین میرود.
وقتی افراد احساس کنند قواعد برای همه یکسان نیست کنش جمعی بیرمق و بیمعنا میشود.
و وقتی کنش جمعی نباشد تعلق هم به ظهور و بروز نمیرسد.
این سالها زیاد دربارهٔ دادخواهی میشنویم.
دادخواهی در سادهترین معنا جستوجوی عدالت است؛ تلاشی برای اینکه قواعد منصفانه دوباره برقرار شود.
دادخواهی فقط دربارهٔ گذشته نیست؛ دربارهٔ آینده هم هست اینکه جامعهای ساخته شود که در آن بیعدالتی دوباره تکرار نشود.
به همین دلیل است که در مسیر بیداری مدنی بعد از شهروندی، عاملیت، اعتماد، کنش جمعی، چشمانداز و تعلق حالا به عدالت رسیدیم.
عدالت در این برداشت قاعدهٔ منصفانهٔ آیندهٔ مشترک ماست.
قاعدهای که بدون آن هیچ چشماندازی دوام نمیآورد و هیچ جامعهای نمیتواند به کنش جمعی پایدار برسد.
و شاید پرسش اصلی این باشد:
اگر قرار است آیندهٔ ایران بر پایهٔ شهروندی ساخته شود قواعد منصفانهٔ آن چه خواهد بود؟
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، با جان و دل به هم گوش بدهیم، و از خود بپرسیم:
عدالت در تجربهٔ روزمرهٔ ما چه معنایی دارد؟